همه چیز خنده دار عـکس،جوک،اس ام اس،داستان کوتاه،شعرو... چهار شنبه 28 دی 1390برچسب:, :: 15:53 :: نويسنده : من
شعر خنده دار طنز زناشویی
هنگام طلاق یارب!ان دلبر شیرین که سپری به منش انقدر ننر بود که سپردم به ننش! _________________________________________________________________ مستی دیشب تو را زمستی تشبه به ماه کردم خاک تو سرم تو. زشتی من اشتباه کردم ________________________________________________________________ گلی گلی گم کرده ام در باغ هستی خودت را لوس نکن اون گل تو نیستی _______________________________________________________________ چه بگویم همه شب فکر من این است همه روز سخنم گر دیر روم به منزل چه بگویم به زنم! _____________________________________________________________ عشق لیلی از عشق تو لیلی رفتم زیر تریلی ____________________________________________________________ ترک شیرازی اگر ان ترک شیرازی بدست ارد دل ما را براش می خرم گوشت وپنیروخرمارا ____________________________________________________________ جیب بنده بودشیری به بیشه ای خفته زن و بچه جیب بنده را رفته! ____________________________________________________________
چهار شنبه 28 دی 1390برچسب:, :: 15:25 :: نويسنده : من
کجایی؟؟ حضرت نوح دنبالت میگشت.. می گفت: میخوایم حرکت کنیم، یکی از جونورا نیست..!
*************************************
آیا میدانید مغز انسان تنها حروف اتبدا و اتنهای کملات را پردازش کرده و کمله را می خواند. به هیمن دلیل است که با وجود به هم ریتخگی این نوتشه شما تواسنتید آن را بخوانید!
من تو تعجبم که چرا به مادر شنگول و منگول و حبه انگور گیر نمیدن با اینکه شوهر نداشت ولی سه تا بچه داشت! *************************************
**آگهی ازدواج** خانمی هستم تحصیل کرده،زیبا،با موهای طلایی، چشمهای آبی،اندامی متناسب،کمری باریک،کاملا معاشرتی و با وضع مالی عالی که حاضر به ازدواج با هیچ مردی نیستم، فقط آگهی دادم دلتون بسوزه..!
. . ادامه مطلب ... چهار شنبه 28 دی 1390برچسب:, :: 15:22 :: نويسنده : من
خدا هیچ چیز که به ما نداده باشه دو چیز را زیاد داده به من صبر زیاد و به تو روی زیاد ! . . . پسر به دختر : می خوای خورشید زندگی من باشی ؟ دختر : آره پسر : پس ۹۲,۹۵۵,۸۸۷٫۶ مایل از من دور بمون ! . . . دیگه به من زنگ نزن حالا شناختمت من نمیتونم دیگه با تو باشم ازت بدم میاد بی لیاقت خداحافظ “این آخرین جمله ای بود که همسایمون به شوهرش گفت” میخاستم تو ام در جریان باشی عزیزم ! . . . غضنفر تو قطار میشینه به صندلی روبرویی میگه: به سلامتی دارین برمیگردین؟! .
. . وقتی حاجیان به شیطان سنگ می زدند، شیطان می خندید و می گفت: این جماعت که امروز به من سنگ می زنند، برسند تهران به من زنگ می زنند! . . . وسعت عشق پسران چنان وسیع است که اگر عاشق دختری شوند عاشق دوستانش نیز میشوند ! . . . بوی شوم امتحان آید همی, یار صفر مهربان آید همی ما ز تعلیم وتعلم خسته ایم،دل به امید تقلب بسته ایم مابرای کسب مدرک آمدیم،نی برای درک مطلب آمدیم ! . . . تحقیقات دانشمندان اخیرن نشون داده : گذر زمان هیچ چیزی را حل نمی کند شــــایـــد ماست مالی کند ! . . . ازدواج هم چیز جالبیه! مثل ارتش می مونه! با وجودی که همه ناراضی هستند، ولی باز هم داوطلب داره ! . . . فقط یه ایرانی میتونه شامپو رو تو یه هفته تموم کنه و تهش رو با آب قاطی کنه و یک ماه بیشتر استفاده کنه ! . . .
معلم: اگه ۱۰۰۰ تومن داشته باشی و از بابات هم ۱۰۰۰ تومن بخوای، چه قدر پول داری؟ دانش آموز: ۱۰۰۰ تومن معلم: هیچ چی از ریاضی حالیت نیست دانش آموز : تو هم بابای منو نمیشناسی ! . . . خواستم جونمو فدات کنم ، باخودم گفتم چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی !؟ . . . زندگی با ” مای بی بی ” شروع و به ” ایزی لایف ” ختم میشود قدر لحظه هایی که با ش*ورت هستیم را بدانیم ! . . . اگر دنیـا برعکس بود حیونا وقتی از هم شاکی میشدن و میخواستن به هم فحش بدن میگفتن : آدم ، اهلی ، انسان… با تو هستم یکم حیوون باش…! . . . پسر: کجایی عزیز دلم؟ دختر: واااای همین الان رسیدم دارم از خستگی مــیمــیرم، میرم بخوابم کم کم… تو چیکار میکنی عزیزم؟ پسر: من توی مهمونی ام، پشت سرت ایستادم! . . . پیش از آن که با استاد مــَچ شوی / لحظه ی امتحان دادنت ناگزیر می شود! آی سرکوفت و ضد حال همیشگی / ناگهان چقدر زود آخر ترم می شود! . . . رفتم دم مغازه به فروشنده می گم قرص پشه داری؟ می گه واسه کشتنش می خوای؟ پـَـ نه پَــ، برای سردردش می خوام!
باغبان در را نبند من فرد گلچین نیستم/بابا توپمون افتاده توی باغ!
چهار شنبه 28 دی 1390برچسب:, :: 15:10 :: نويسنده : من
اولین دوره المپیک لرها معروف به لرمپیک :
1 - شنا با مانع
2 - کشتی با اسب
3 - پرش روی نیزه
4 - شیرجه روی چمن
5 - اسب سواری با الاغ
6 - هاکی روی میخ
7 - گاوبازی با شتر
8 - پرش توی چاه
9 - قایق سواری با آبکش
10- پرتاب جانباز با ویلچر
11- دو در میدان مین
12- پينگ پنگ ساحلي
13- شناي قورباقه از پهلو
14- واترپلو با خورشت قيمه
سه شنبه 27 دی 1390برچسب:, :: 22:15 :: نويسنده : من
دختر هستم به سن سی وسه فارغ از درس و کلاس و مدرسه مدرک لیسانس دارم در زبان دارم از خود خانه و جاو مکان مرغم وخواهم ز بهرخود خروس مانده ام در حسرت تاج عروس مبل واسباب و لوازم هرچه هست پنکه وسرویس خواب وتخت وفرش هست موجود حهازم کامل است پول نقد و زانتیا هم شامل است هرچه گویی هست تنهاشوی نی برسرم گیسو و زلف و موی نی و پله ترسم از بی شوهری گردم تلف بر دهانم آید از اندوه کف کاش بجای این همه پول و پله گیر می کرد شوهری تو این تله می شودم عبدو کنیز شوی خود می نمودم چاره درد موی خود گیسوانی عاریت چون یال اسب می فشاندم بر سرم با زور چسب
سه شنبه 27 دی 1390برچسب:, :: 20:41 :: نويسنده : من
یارو نشسته بوده پشت بنز آخرین سیستم، داشته صد و هشتاد تا تو اتوبان میرفته، یهو میبینه یک موتور گازی ازش جلو زد! خیلی شاکی میشه، پا رو میگذاره رو گاز، با سرعت دویست از بغل موتوره رد میشه. یک مدت واسه خودش خوش و خرم میره، یهو میبینه دوباره موتور گازیه قیییییژ ازش جلو زد! دیگه پاک قاط میزنه، پا رو تا ته میگذاره رو گاز، با دویست و چهل تا از موتوره جلو میزنه. همینجور داشته با آخرین سرعت میرفته، یهو میبینه، موتور گازیه مثل تیر از بغلش رد شد!! طرف کم میاره، راهنما میزنه کنار به موتوریه هم علامت میده بزنه کنار. خلاصه دوتایی وامیستن کنار اتوبان، یارو پیاده میشه، میره جلو موتوریه، میگه: آقا تو خدایی! من مخلصتم، فقط بگو چطور با این موتور گازی کل مارو خوابوندی؟! موتوریه با رنگ پریده، نفس زنان میگه: والله ... داداش.... خدا پدرت رو بیامرزه که واستادی... آخه ... کش شلوارم گیر کرده به آینه بغلت !!!! سه شنبه 27 دی 1390برچسب:, :: 20:33 :: نويسنده : من
نسخه دکتر بیمار:آقای دکتر! انگشتم هنوز به شدت درد می کند! دکتر: مگر نسخه دیروز را نپیچیدی؟ بیمار: چرا پیچیدم دور انگشتم ولی اثر نداشت؟
در کلاس زیست شناسی معلم:سعید! دو تا حیوان دوزیست نام ببر. سعید: قورباغه و برادرش.
معلم از دانش آموزان خواست که انشاء درباره یک مسابقه فوتبال بنویسند. همه مشغول نوشتن شدند جز یک نفر، معلم از او پرسید: تو چرا نمی نویسی؟ دانش آموز جواب داد:نوشته ام! معلم دفتر او را گرفت و نگاه کرد. نوشته بود: به علت بارندگی فوتبال برگزار نخواهد شد!
جمله سازی معلم: با علی، محمد، حسین جمله بساز. رضا: علی با حسین به پارک رفتند. معلم: پس محمد کجاست؟ رضا: محمد خواب موند، نیومد!
سه شنبه 27 دی 1390برچسب:, :: 20:17 :: نويسنده : من
در صورت نیامدن تصویر روی راست کلید کنیدوshow pictureکلید کنید تفاوت سواراسانسور شدن ایرانی با اروپایی!! سه شنبه 27 دی 1390برچسب:, :: 20:1 :: نويسنده : من
استاد:وقتی بزرگ شدی چه میکنی شاگرد:ازدواج!! استاد:نه خیر منظورم اینه که چی میشی؟؟ شاگرد:داماد!! استاد:اوه!منظورم اینه که وقتی بزرگ شدی چی بدست می اوری؟؟ شاگرد:زن!! استاد:ابله!!وقتی بزرگ شدی برای پدر مادرت چی میاری؟؟ شاگرد:عروسی میگیرم!! استاد:پسرجان پدر و مادرت از تو چه می خواهند؟ شاگرد:زندگی متاهلی خوب!! سه شنبه 27 دی 1390برچسب:, :: 19:56 :: نويسنده : من
سلام به وب من خوشامدی وب من فعلا کمل نیست اگه موضوعات کمه یا اصلا نداره چون من تازه این وب را ساختم ممنونم صفحه قبل 1 صفحه بعد موضوعات
آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها
نويسندگان |
|||||
![]() |